ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
741
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
فصل نوزدهم در اينكه شهرهايى كه پايتخت ممالك ميباشند بسبب فساد و انقراض دولتها ويران ميشوند در ضمن تحقيقات و كنجكاويهائى كه دربارهء عمران كرديم به اين نتيجه رسيديم كه هر گاه بدولت اختلال و فساد راه يابد به شهرى كه پايتخت فرمانروائى آن دولت مىباشد نيز فساد و خرابى مىرسد و عمران آن تقليل مىيابد و چه بسا كه اين فساد به ويرانى آن منتهى ميگردد . و اين وضع بتقريب بدون استثناء روى ميدهد و سبب آن چندين امر است . 1 - هر دولتى ناچار در آغاز كار به روش باديهنشينى است كه اقتضاى [ 1 ] آن عدم دست درازى باموال مردم و دورى از خود نمايى است [ 2 ] و اين وضع موجب مىشود كه خراجها و مالياتهائى كه مادهء دولت است تخفيف يابد و مخارج كم شود و تجملپرستى نقصان يابد پس هر گاه شهرى كه پايتخت آن كشور بوده به تصرف اين دولت نوين درآيد و كيفيات توانگرى و تجمل خواهى از آن رخت بر بندد خواهى نخواهى تجمل خواهى در ميان زير دستان آن دولت كه مردم آن شهرند نيز تقليل مىيابد زيرا رعايا هميشه تابع دولتند و از خوى و روش دولت پيروى مىكنند و اين پيروى يا بدلخواه و از روى ميل است بسبب آنكه در طبايع بشر تقليد از بزرگان و رؤسا سرشته شده است و يا باجبار و از روى بىميلى است بدان سبب كه خوى و شيوهء دولت بر آنست كه از تجمل و ناز و نعمت در كليهء احوال و شئون زندگانى مىكاهد و فوايدى كه مادهء عادات و رسوم تجملى است كمتر بدست مىآورد و بدين سبب حضارت شهر نقصان مىپذيرد و بسيارى از عادات تجمل و ثروت از آن دور مىشود و معنى آنچه ما
--> [ 1 - ) ] در ( 1 ) بجاى : انقراض انتقاض است . [ 2 - ) ] تخذلق در ( 1 ) غلط است .